باران تابستانی
کاش بودی و میدیدی که چقدر جایت کنار سفره هفت سینم خالیست...
پ ن:به یاد همه اونایی که دیگه بین ما نیستن.
خیابونهای شلوغ و هیاهوی مردم برای خرید عید
بوی بهار ،بوي سبزه گندم
ديدن ماهي هاي قرمز كوچولو...
شمارو نميدونم ...
ولي اينا هنوز هم منو ذوق زده ميكنه
هنوز بهم حس زندگي و زنده بودن ميده...
حال عجيبي دارم
يه جور دلتنگي غريب
شايد به خاطر حال و هواي آخر ساله ...نميدونم!!!
بر سر دو راهی موندن خودش به تنهایی عذابه
به خصوص اگه قرار باشه بین بد و بدتر یکی رو انتخاب کنی!!!
حال اینروزهای من درست حال یه بچه مدرسه ایه که از جلسه امتحان بر میگرده
درس نخونده ...
و میگه امتحانش خیلی سخت بود!!!
سرش را بلند میکند و خیره در چشمانم به دنبال اثر حرفش میگردد
و نمی داند که من ...
مدت هاست که دیگردر دل می گریم!!!
یادم باشد دیگر کسی را قضاوت نکنم...
پ ن:اشتباهی را تکرار کردم که همیشه بخاطرش دیگران را سرزنش میکردم!!!
حالا که قراره دیگه نباشی ...
حالا که قراره دیگه نبینمت...
چرا همه آدمها شبیه تو شدن ؟
چرا همه آدمها عطر تو رو میزنن؟
چرا همه موقع حرف زدن تکیه کلامهای تو رو دارن؟
چرا همه زنگ موبایل تو روی گوشیهاشونه ...
چرا توی خیابونهای شهر اینقدر سمند مشکی با شیشه دودی زیاد شده؟؟
من تا حالا نمیدونستم توی اطرافیان من اینقدر هم اسم تو هست!!!
پ ن:دیدنت یه جور عذابم میده ندیدنت یه جور دیگه.
نمی دانم کجای زندگیم هستی ...
نمی دانم با تو قرار است به کجا برسم اصلا به جایی میرسم؟؟
نمی دانم و نمیخواهم که بدانم!!!
فقط این را میدانم که کنار نام تو در قلب من یک ضربدر هست
یک ضربدر قرمز بزرگ...
پ ن :فقط میخوام باشی...همین... نمیدونم چرا؟؟
| Design By : mihantheme.com |
