باران تابستانی


حالا که چند روزی بیشتر به دی ماه دوست داشتنی مان با خاطرات دوست داشتنی ترش نمانده فکر میکنم دیگر یلدا پشت یلدا هم که بیاید ، دی پشت دی ، ما حتی یک اس ام اس کوتاه برای هم نخواهیم فرستاد . 
اما من زمستان که می شود دلم بیشتر برایت تنگ می شود . با هوای سرد و شب های طولانی اش انگار جای خالی ات را بزرگ تر می کند . تو هم شاید وقت هایی یاد من بیافتی . مثلا" همینطور که روی صندلی فرودگاه منتظر اعلام شماره ی پروازت هستی کسی با یک دسته رز سفید از کنارت رد می شود و یک لحظه یادت می آید من چه رز سفید دوست داشتم اما بغل دستی ات صدایت می کند و من زود تمام می شوم ؛ یا اینکه بیست و یک دی ماه که شد فکر میکنی چه این تاریخ آشناست برایت ، هی تا شب فکر میکنی امروز چه روزی ست اما تولد ِ من یادت نیاید .
همین لحظه های کوتاه ِ دیر به دیر خوب است . خوب است و غمگین . چون می دانم یادم و یادت یک جایی در درونمان ته نشین شده اما فراموش نه .


* یادگاریم و خاطره اکنون  دو پرنده یادمان پروازی  و گلویی خاموش یادمان آوازی...

" شاملو "

۱۳۹۲/۰۹/۲۵ | 10:59 | ندا | |
Design By : mihantheme.com